محمد ابراهيم آيتى
332
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
دربارهء او مىگفت : « مخيريق » بهترين يهوديان است [ 1 ] . رسول خدا دارائى وى را تصرّف كرد و به گفتهء ابن اسحاق : تمام اوقاف رسول خدا در مدينه از مال او بود . 20 - مجذّر بن ذياد بلوى ( حليف بنى عوف بن خزرج ) ، كه در جاهليّت در يكى از جنگهاى « أوس » و « خزرج » ، « سويد بن صامت » را كشته بود ، پس « حارث بن سويد » منافق در روز أحد ناگهان بر « مجذّر » حمله برد ، و او را به انتقام خون پدرش كشت ، و به مكّه گريخت ، امّا بعدها به دستور رسول خدا كشته شد . 21 - ثابت بن دحداحه ( يا دحداح ، بلوى ، از حلفاى بنى زيد بن مالك - بن عوف ) كه در روز أحد پس از آن كه مسلمانان پراكنده شدند و تن به نااميدى دادند ، همى فرياد مىزد : اى گروه أنصار ! به سوى من آييد ، منم « ثابت بن دحداحه » اگر هم محمّد كشته شد ، خداى محمّد زنده است و نمىميرد ، پس در راه دين خدا جهاد كنيد ، كه خدا شما را پيروز مىكند و نصرت مىدهد . سپس چند نفر از أنصار به وى پيوستند و به همراهى آنان بر دستهاى از دشمن كه « خالد بن وليد » و « عمرو بن عاص » و « ضرار - بن خطّاب » و « عكرمة بن أبى جهل » در ميان آنان بودند حمله برد و سرانجام با نيزهء « خالد بن وليد » به شهادت رسيد و همراهان وى از أنصار هم به شهادت رسيدند و به قولى : اينان آخرين شهداى روز أحد بودند . 22 - يزيد بن حاطب ( أنصارى ، أوسى ، ظفرى ) كه از نيكان مسلمين به شمار بود ، و روز أحد زخمهائى برداشت كه منتهى به شهادت وى گرديد . ابن اسحاق مىنويسد : او را با زخمهائى كه داشت ، از ميدان جنگ به محلّهء « بنى ظفر » آوردند و مرد و زن مسلمان مىگفتند : خوشا به حالت كه به بهشت مىروى . امّا پدرش كه از منافقان « بنى - ظفر » بود ، نتوانست نفاق خود را نهفته دارد و گفت : پسرم را به چه چيز بشارت مىدهيد ، به بهشتى از سپند ؟ ! به خدا : اين پسر را فريب داديد ، تا جان خود را بر سر اين كار گذاشت .
--> [ 1 ] - مخيريق خير اليهود .